نظر علي الطالقاني
52
كاشف الأسرار ( فارسى )
را نيز آينهاى ضرور است ، پس اگر بر گردد دور و اگر برود تسلسل ، مگر آنكه منتهى شود به جائى كه محتاج به دليل ديگر نباشد . لهذا قادر بىچون اين دور و تسلسل را قطع كرد و اين مسافت را كوتاه ساخت به علوم و قضاياى فطريّه كه از حواس ظاهره و عقليّات ضروريّه ، همه را حاصل است ، مثل الكلّ اعظم من الجزء 56 ، و نقيضين و ضدّين جمع نمىشوند ، و نقض غرض قبيح است ، پس اينها را معيار و ميزان قرار داد . لهذا اهل معقول را اتّفاق است كه هر مطلب نظرى تا منتهى نشود به علوم فطريّه و بديهيّات اوّليّه ، معلوم نشود و اشتباه رفع نگردد . اين بود ميزان و مرجع در مطالب عقليّه . و بجاى اينها در مطالب شرعيّه اجماعيّات و ضروريّات آفريده . و مآل هر دو يكى است و لكن فرق اين است كه چون نظرى منجر شد به بديهى ، به تفصيل معلوم شده و نفس واقع به دست آمده . و تفاوت مردم و پست و بلندى ايشان به همين است . عالم همان است كه پى به نكات و اسرار مطالب شرعيّه برد و جاهل همان است كه اكتفا به همان قول معصوم نمايد . مثلا يك بار دفع شبههء جبر به ضرورت مذهب و آيات و اخبار نمائيم ، كه اين قول معصوم است و قول او عين واقع است نظير سخن مقلّد كه اين قول مجتهد است و قول او حجّت است ، و يك بار سرّ اختيار را بيان نمائيم . و ما به الامتياز عالم از جاهل فى الحقيقه اين است . و امّا اگر مطلب منجر شد به اجماعى و ضرورى ، به اجمال معلوم شده و خود واقع به دست نيامده بلكه چيزى كه مطابق واقع است به دست آمده ، مثلا آن كه مقام امامت را و لزوم وجود او را به عقل شناخته و بعد ثبوت آن مقام را از براى ائمّه ( ع ) از راه معجزات و كشف مغيبات اثبات نموده ، واقع را به تفصيل به دست آورده و آن كه امامت ايشان را تعبّدا از قول معصوم ( ع ) اثبات نموده ، دليل او اجمالى است كه گويد چون پيغمبر ( ص ) مثلا خبر داده قول او مطابق واقع است . فافهم . چون اين مقدّمه دانسته شد حال گوئيم چون تقليد ، عمل نمودن به قول غير و گفته ديگرى است پس لازمه او دو چيز است : اوّل آن كه از براى مقلّد ، قطع نظر از قول آن غير كرده ، راهى و دليلى و اعتقادى به واقع نباشد ، و گرنه تقليد غير با علم خود معقول نيست . اگر به چشم خود هلال را ببينى و بگوئى من به تقليد فلان تعبّدا مىگويم فردا اوّل ماه است و اطمينان من به قول او است ، ظاهر است كه اين كذب محض است . اطمينان و اعتقاد تو از ديدن تو حاصل شده و همان دليل تو است . بلى اگر نديده باشى و به قول ديگرى مطمئن شوى تقليد او نموده و قول او دليل و هادى تو شده . پس به برهان قطعى